از ممالک تابع ایران اهالی هر مملکتی آزاد بودند که موافق معتقدات مذهبی خود رفتار نمایند.مذهب شاهان

هخامنشی و اهالی ایران به هیچ وجه به آنها تحمیل نمیشد. عادات و اخلاق و زبان ملل تابعه محفوظ، و علاوه بر

آن هر مملکتی مختار بودکه موسسات ملی و سلسله امرا و روحانیون خود را حفظ نماید(مانند مصر و قبرس و

فینیقیه و یونانی های آسیای صغیر و غیره).ولی درازای این گذشتها ،می بایست همه اهالی خود را بندگان شاه

بدانند، یعنی مالیاتهای مقرره رابپردازند و سپاهی در موقع جنگ به جاهایی که دربار معین میکرد بفرستند.

بنابراین اطاعت ممالک از احکام و اوامر شاه شعاری بود که وحدت ممالک وسیعه ایران را میرساند.برای حفظ این

وحدت داریوش بزرگ تشکیلاتی به ممالک داد. ولی نباید تصور کرد که اختیار شاهان هخامنشی در شرق و غرب

یکسان بوده، زیرا جریان تاریخ در شرق و غرب به یک نحو نبود. در غرب ملل سامی نژاد به مرکزیت عادت نموده

بودند، در صورتی که در شرق ترتیبات آریانی قوت داشت و تشکیلات آنها پنج درجه ای بود. بنابراین شاهان

هخامنشی با اینکه از بابل اصول مرکزیت را اقتباس کردند، باز در مقابل عاداتی که از قرون عدیده در مردمان آریانی

ریشه دوانیده بود، مجبور شدند ترتیب وراثت را در ولات ممالک شرقی حتی المقدور حفظ نمایند.این ترتیب را در

ممالک غربی هم در ابتدا می خواستند مرعی دارند، ولی بعد که مضرات آن را دیدند از اجرای آن در غرب منصرف

شدند.در این زمان ترتیبات آریانی هنوز به اندازه ای قوی است که داریوش بزرگ در موقع معرفی خود در کتیبه ها

رعایت آن را لازم میداند و گوید: من داریوشم، پسر( ویشتاب-خانواده)،(هخامنشی-تیره)،( پارسی-قوم)،(آریانی-

ملت).

تفاوت دیگر ممالک غربی از ایالات شرقی این بود که شاهان هخامنشی ممالک غربی را مانند آسیای

صغیر و بابل و مصر و غیره ممالک مفتوحه و یک نوع ملک خود میدانستند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1389    | توسط: داریوش    |    | نظرات()